استانبول/ خبرگزاری آناتولی
دکتر حقی اویغور، رئیس مرکز مطالعات ایران در ترکیه (ایرام) در مصاحبه اختصاصی با آناتولی به ارزیابی توافق عادیسازی روابط دوجانبه میان ایران و عربستان سعودی و معنای آن برای تهران پرداخت.
وی در پاسخ به این سوال که وضعیت کنونی و انگیزه اصلی از توافق مذکور چیست، گفت: روابط ایران و عربستان سعودی، در 44 سال گذشته از انقلاب 1979 ایران به جز در موارد استثنا، با فراز و نشیبهای متعددی همراه بوده است. موضع ایدئولوژیک ایرانیان در قبال عربستان سعودی را میتوان در چند مورد خلاصه کرد. یورش کعبه در سال 1979 هرچند ارتباط مستقیمی با ایران ندارد، رویکرد ریاض در جنگ ایران و عراق و اظهارات آیتالله خمینی پس از کشته شدن بسیاری از حجاج ایرانی در حوادث خونین مکه در سال 1987، مبنی بر اینکه 'اگر ما از صدام و آمريكا بگذريم از ملک فهد (پادشاه وقت عربستان) نخواهيم گذشت'، را می توان نقطه عطفی دانست. از این منظر عربستان سعودی همیشه «آمریکای سعودی» بوده است، به ویژه برای گروههای رادیکال که در تهران قدرت را در دست دارند. بازتاب این وضعیت را امروز هم میتوان در مطبوعات این کشور دید.
با این حال، روابط دو کشور که قبل از بهار عربی، به نسبت رو به بهبود گذاشته بود، با گسترش قیامها به بحرین، به ویژه تحت نظارت عربستان سعودی، بار دیگر رو به تیرگی گذاشت. تحولات یمن به نفع ایران و متحدانش از سوی عربستان سعودی به عنوان یک موضوع امنیت ملی تلقی شد. ریاض یک سال پس از سقوط صنعا به دست حوثیها در سال 2014، عملیات نظامی را آغاز کرد که تا امروز نیز ادامه دارد. واکنش تهران به اعدام نمر النمر، فعال حقوق بشر شیعه سعودی در اوایل سال 2016، نیز تیر آخر برای ریاض بود. روابط دو کشور پس از حمله به سفارت عربستان در تهران قطع شد. یکی از جنبههای مهم این اقدام، استفاده از آن بهعنوان ابزار سیاست داخلی طرفها علیه سیاستهای حسن روحانی رئیسجمهور وقت ایران پس از توافق هستهای با آمریکا بود.
پس از این توضیح اجمالی میتوان گفت توافق اخیر که با تلاش کشورهای منطقه مانند عراق و عمان و میانجیگری چین منعقد شد، بسیار شکننده است. به اعتقاد مقامات ایرانی از منظر استراتژیک آنها '4 پایتخت عربی را تحت کنترل دارند' که دو مورد آن هزاران کیلومتر مرز مشترک با عربستان دارند. از منظر عربستان سعودی، نیز پر واضح است که چتر امنیتی سنتی آمریکا دیگر چندان معنا ندارد، زیرا تعداد موشکهای بالستیک پرتاب شده از یمن و حتی عراق کم نشده است. از این رو، قابل درک است که هر دو کشور به ویژه ریاض برای استفاده راحتتر از ورق انرژی نیازمند ثبات است. از سوی دیگر برای ایران به میان آوردن چین که وابستگی شدیدی به منابع انرژی در منطقه دارد؛ به عنوان قدرتی جایگزین برای غرب به منطقه، بدون عقبنشینی از هرگونه اختلاف اساسی، راهبرد اصلی به نظر میرسد.
اویغور در پاسخ به این سوال که دستاوردهای توافق مذکور برای ایران از نظر سیاست داخلی و موقعیت بینالمللی چیست، گفت: یکی از وجوه جالب سیاست این است که نخبگان سیاسی ایران که امروز قدرت را در دست دارند، پس از قطع روابط با عربستان سعودی در سال 2016 تیترهای تبریک میزدند اما همین گروهها، توافق اخیر یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ دانسته و بر اهمیت دستیابی چین به چنین ابتکاری به ویژه به جای ایالات متحده آمریکا تاکید میکنند. به عبارت دیگر، تغییر استراتژی خاصی برای عربستان سعودی یا منطقه خلیج وجود ندارد. در واقع، کارشناسانی که از نزدیک مذاکرات را در هر دو کشور دنبال میکنند، متفقالقول بر این باورند که نباید انتظارات چندانی برای دستاوردهای عینی داشت. در مورد لبنان، عراق و سوریه که محل مناقشه هستند احتمال برداشتن گامهای کوچکی است، اما حلقه ضعیف این زنجیره مسئله یمن است. برای ایران، یمن یک پرونده مختومه است و اگر عربستان از تحولات این کشور ناراحت است، باید آن را با سازمانهایی مانند انصارالله و حزب الله در میان بگذارد. با توجه به تعامل تاریخی و جامعه شناختی یمن و عربستان سعودی، انتظار نمیرود این رویکرد مورد پذیرش ریاض قرار گیرد. به همین دلیل، واقعبینانهترین سناریو متوقف کردن بحران یمن به شکل کنونی آن خواهد بود.
دولت ابراهیم رئیسی که هم به دلیل شرایط اقتصادی و هم اعتراضات مهسا امینی روزهای سختی را در عرصه سیاست داخلی سپری کرده و در انتخابات دوره دوم با علامت سوال جدی مواجه است، از این توافق بهعنوان پیروزی استراتژیک بر اسرائیل و آمریکا و شاخصه اهمیتی که تهران برای روابط حسنه با همسایگان خود قائل است، تعبیر میکند. تهران که اخیرا به دلیل موارد نقض حقوق بشر و مداخله در جنگ اوکراین و روسیه تحت فشار شدید غرب قرار گرفته است، این توافق را در قالب «نگاه به شرق» و «روابط خوب با همسایگان» تفسیر کرده و آن را به عنوان جایگزینی برای «پیمان ابراهیم» میان اسرائیل و برخی از کشورهای خلیج، نشان خواهد داد.
رئیس مرکز مطالعات ایران در ترکیه در جواب به این سوال که سناریوهای احتمالی آینده چیست، گفت: عراق که برای مدت طولانی میزبان مذاکرات بین دو کشور بوده است، از این عادی سازی روابط سود خواهد برد. روند نزدیکی سوریه و جهان عرب که از آغاز جنگ داخلی تحت نفوذ شدید ایران بوده است، تسریع خواهد یافت. تلاشهای تشکیل دولت در لبنان با موانع کمتری روبرو خواهد شد. بحرین نیز شبیه به عربستان سعودی رفتار خواهد کرد و خشونت کمپینهای رسانهای متقابل کاهش خواهد یافت. با این حال، اگر قرار باشد یک عادی سازی واقعی بوجود آید، فقط میتواند در سطح استراتژیک باشد و یک راهحل جامع برای مسئله یمن میتواند زمینه این امر را فراهم کند. زیرا نقشی که ایران در استراتژی منطقهای خود برای یمن در نظر گرفته است مشابه نقش لبنان است و در این شرایط پذیرش آن از سوی ریاض چندان محتمل به نظر نمیرسد.
ریاض احتمالا به دلیل فضای امنیتی مورد نیاز شرکتهای سعودی که از بحران جهانی انرژی سود میبرند و همراه شدن ناامیدی از آمریکا با خواستههای چین، مجبور به انجام چنین اقدام شکننده و محتاطانهای بود. با این حال، اگر ایران در مناطق درگیری فوق الذکر به ویژه در یمن امتیازات جدی داده و نشان دهد که امنیت و ثبات منطقه را به جای منافع کوتاه مدت خود در اولویت قرار داده است، باید بیشتر بر جنبه موضوع چین تمرکز کرد. به نظر میرسد چین که تا همین اواخر، مثل روسیه در روابط خود با ایران بسیار محتاطانه عمل میکرد، امروز باز هم همانند مسکو بعد و عمق روابط خود با تهران را تغییر داده و به «سود اگر خواهی از اندازه زیادت مطلب» قناعت کرده است.
*این مقاله، تنها بیانگر نظر نویسنده است و الزاما بازتاب رویکرد خبرگزاری آناتولی نیست.
news_share_descriptionsubscription_contact

