استانبول/حمیدرضا ابراهیمی
منطقه خاورمیانه در ماههای پایانی دوره زمامداری دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق ایالات متحده آمریکا و همچنین در آغاز دولت جو بایدن شاهد تحولاتی در زمینه حل و فصل بحرانهای منطقهای و در نتیجه ایجاد پیوندهای موقت و میان مدت بین قطبهای معارض منطقه بوده است.
در حال حاضر میتوان قطبهای قدرت در خاورمیانه را ذیل چهار محور دستهبندی کرد:
-محور عربی به رهبری عربستان سعودی شامل امارات و مصر و دولت رسمی یمن و سودان و..
-محور ترکیه - قطر و بخشی هایی از دولتهای تونس، لیبی و مخالفان سوری
-محور اسرائیل با همراهی ایالات متحده آمریکا
-محور ایران و متحدان این کشور
سه محور مقابل ایران در پنج سال اخیر درگیر بحرانهای فراوان سیاسی و امنیتی میان خود بودهاند. سعودیها به همراه اسرائیل در چالش با ترکیه بر سر مسائلی چون بحران لیبی و فلسطین و بحران شورای همکاری خلیج فارس و داستان قتل خاشقجی و کودتای مصر بوده اند. هر چند در این میان عربستان کوشیده است تعادل را در ارتباط با ترکیه رعایت کند، اما امارات و مصر بطور کامل وارد رویارویی با آنکارا شدهاند. این تنشها در لیبی شکل مسلحانه به خود گرفته است تا جایی که امارات حاضر به ائتلاف با روسها برای مقابله با متحدان ترکیه در لیبی شده است.
گام اول در راستای کاهش این تنشها شروع سیر عادیسازی روابط میان اعراب و اسرائیل بود. امارات و بحرین روابط با اسراییل را علنی ساختند. کشورهایی مانند سودان که تا چند سال قبل دارای تنش نظامی با تلآویو بودند نیز به جرگه عادیسازی با اسراییل پیوستند، اما این پایان کار نبود. در این مناسبات، قطر بهعنوان یکی از متحدان جنبش مسلح حماس اعلام کرد که طرح معامله قرن ترامپ را به رسمیت میشناسد و در گام بعدی نیز کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام کردند که اختلافات را کنار گذاشته و پس از یک بحران پنج ساله با عقبنشینی طرفینی از تحریکهای سیاسی و رسانهای به مصالحه نیمهپایدار رسیدهاند.
از طرف دیگر، مصر و ترکیه نیز از تنشهای قبلی فاصله گرفتهاند. قاهره خصوصا برای نقشآفرینی مثبت ترکها در بحران سد نهضت اتیوپی با توجه به رابطه مثبت آنکارا-آدیس ابابا اهمیت قائل است. بحران میان محور عربی و ترکیه در لیبی نیز با شروع مذاکرات تشکیل دولت وحدت ملی در طرابلس و زمینهسازی برای برگزاری انتخابات به مرحله کنترل رسیده است. ترکیه با سفر وزیر امور خارجه خود به ریاض رابطه با عربستان سعودی را نیز تحرک بخشیده و از سوی دیگر تنشهای لفظی آنکارا-تلآویو نیز فروکش کرده است.
تحولات اخیر اما منحصر به کنترل تنش نمانده و به نظر میآید که ارتباط کشورهای حوزه خلیج فارس و اسرائیل وارد مرحله ائتلافسازی و آغاز مناسبات امنیتی و نظامی راهبردی شده است. این مسئله با واکنش ایران نسبت به حضور اسرائیل در خلیج فارس روبرو شده است.
-دلایل کنترل تنش
این سیر کنترل تنش؛ آنهم با این سرعت از کجا ناشی میشود؟ چه عاملی باعث شده است تا قطبهای متضاد منطقه به این سرعت وارد روند تنشزدایی شوند؟ پاسخ این پرسشها را باید در پدیدهای به نام «فوبیای بایدن» جستجو کرد.
برآورد این قطبهای سیاسی از آینده منطقه چنین به نظر میآید؛ احتمال دارد برخورد دولت باراک اوباما با بحران سوریه در دوره بایدن نیز تکرار شود، بهویژه اینکه او به شدت در بحران یمن بر عربستان سعودی فشار آورده و قراردادهای تسلیحاتی با امارات متحده عربی را نیز تعلیق کرده است. بایدن در مورد بحران اسرائیل نیز مواضع متفاوتی با ترامپ دارد و میخواهد در مسئله خرید سامانه دفاع موشکی اس-400 بر ترکیه فشار وارد کند. ضمن اینکه ملاحظات بایدن درباره شمال شرق سوریه نیز همخوانی چندانی با مواضع دولت اردوغان ندارد.
این قطبهای متضاد در برابر ایران دارای بحرانهای مشترکی هستند. عربستان و امارات و اسرائیل از طرف ایران یا متحدان آن در معرض تنش قرار دارند. ترکیه نیز در قضیه سوریه و مناسبات برخی گروههای وابسته حشدالشعبی با (گروه تروریستی) پ.ک.ک در سنجار با تهران همنظر نیست. این چند بلوک قدرت همگی نگرانند که مبادا همانطور که تیم اوباما مسئله کلانی مثل سوریه را فدای تصفیه بحران اتمی و برجام و توافق با ایران کرد و به منافع آنها توجه نکرد، در دولت بایدن نیز یک قرارداد مصالحه جدید به نابودی منافع آنان منجر شود.
تمام کشورهای عضو قطب روبروی ایران در پی آن هستند تا با توافق درباره کف منافع مشترک خود، یک بلوک منطقهای مشترک را تشکیل دهند و بدینترتیب آمریکا را مجبور به قبول منافع خودشان، و درصورت امتناع این کشور به شکلی یکجانبه اقدام کنند. این کشورها عمدتا از تمرکز نیروهای نیابتی ایران در مرزهای خود هراس دارند؛ ترکیه حضور عناصر پ.ک.ک در سنجار را تهدیدی علیه خود میداند و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نیز از تشکیل نیروهایی مانند حزبالله در مرزهای خود میترسند. ضمن آنکه اسرائیل از دیرباز مشکلات امنیتی ناشی از تمرکز نیروهای موسوم به محور مقاومت را در مرزهای خود حس کرده است.
در میان کشورهای مذکور، ترکیه و قطر در مقایسه با بقیه به ایران نزدیکتر بودهاند، اما تهران در اطمینانبخشی به آنکارا و قطر نیز موفق نبوده است. قطر علیرغم تلاش برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن، در زمینه قطعنامههای شورای همکاری خلیج فارس علیه ایران یکی از شرکای محور عربی بوده است. این موضوع طبیعتا با استقبال آمریکا مواجه نخواهد شد.
اتحاد این کشورها و یا اقدامات یکجانبه آنها شانس سیاستورزی هژمونیک آمریکا را کمتر خواهد کرد و بخشی از فشارهای این کشور بر عربستان سعودی برای کنترل بن سلمان و همچنین مقابله پنتاگون با تنوع تسلیحاتی ارتش ترکیه در قضیه خرید اس-400 نیز در همین راستاست. به نظر نمیرسد که آمریکا بتواند در مقابل این موج، سیاستی یکطرفه و بدون انعطاف را در پیش گیرد. همانطور که کشورهای ائتلافکننده نیز در موقعیت تحمیل تمام شرایط خود بر آمریکا و یا برگرداندن اوضاع به دوران ترامپ نیستند.
این کشمکشها در نهایت به یک اتفاق نظر موقت منجر خواهد شد تا بتوان دوران احتمالا چهار ساله بایدن به پایان برسد. دورانی که در آن تصمیمات سیاسی، شبیه حرکت بر روی لبه تیغ است؛ بسیار حساس، شکننده و سرنوشتساز.
*حمیدرضا ابراهیمی، روزنامهنگار حوزه جهان عرب و خاورمیانه و کارشناس ارشد حقوقبشر
* این گزارش تنها بیانگر نظر نویسنده است و بازتاب دیدگاه خبرگزاری آناتولی نیست.
news_share_descriptionsubscription_contact

