15 اکتبر 2024•بهروزرسانی: 16 اکتبر 2024
استانبول/خبرگزاری آنادولو
صهیونیسم معاصر با طرح این ادعا که آنها به عنوان قوم بنی اسرائیل و حضرت موسی یک «نژاد برگزیده» هستند، برای اقدامات و جنایاتشان علیه بشریت و نسلکشی کنونی خود مشروعیت میبخشند.
به نظر پروفسور زکریا کورشون» عضو هیات علمی دانشگاه سلطان محمد فاتح استانبول، پیروان صهیونیسم به منظور دستیابی به اهداف خود از دین استفاده ابزاری میکنند.
پروفسور کورشون در تحلیلی برای خبرگزاری آنادولو نوشت:
اگرچه تاریخ استفاده از گفتمان الهیات سیاسی در برابر سکولاریسم به اوایل قرن 18 میلادی باز میگردد اما این گفتمان در آن دوره چندان عمومیت نیافت. در دوره مذکور مفهوم الهیات سیاسی بیشتر برای رویکردهای مربوط به گفتمان کاتولیسیسم سیاسی به کار برده میشد و با حمایت جریان یهودیت عرفانی و باطنی روبرو شد. از این مفهوم برای تعریف گفتمانهایی که دین را پایه نظریههای حاکمیتی و مشروعیت سیاسی قرار داده اند استفاده میشود.
استفاده دولت اسرائیل از گفتمان الهیات سیاسی پس از عملیات طوفان اقصی در هفتم اکتبر (2023) در راستای مشروعیت بخشی به اقدامات و حملات خود که تاکنون منجر به مرگ حدود 50 هزار تن شد، این گفتمان را بار دیگر در مرکز توجه قرار داده است. البته پرسش اصلی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا اسرائیل یک دولت و حکومت مبتنی بر الهیات سیاسی است؟ و آیا این رویکرد دارای مرزی مشخص و ارزشهای جهانی قابل قبول است؟
رهبران اسرائیلی طی یکسال گذشته همواره در مواجهه با بن بستها سعی کرده اند با منبع قرار دادن و ارائه بخشهایی از تورات و دیگر متون کلاسیک یهودی، روحیه اذهان عمومی داخلی و نظامیان اسرائیلی را بهبود ببخشند. با اینحال حکومت اسرائیل یک نظام مبتنی بر الهایت سیاسی نیست. مکتب صهیونیسم همواره ادعای مقابله مقابل یهودی ستیزی (آنتیسمیتیزم) کرده و تقریبا تمامی رهبران این مکتب از دین یهودی به عنوان یک ابزار استفاده برده اند. با این حال باید گفت که اغلب همین رهبران صهیونیستی خود طرفدارد مدرنیته بودند و از متون و منابع یهودی تنها به عنوان حربه ای برای قانع کردن یهودیان اروپایی استفاده کرده اند.
با توجه به اظهارات و رویکردهای فردی بنیانگذاران دولت اسرائیل و رهبران کنونی این کشور مانند بنیامین نتانیاهو به سختی میتوان مدعی ارتباط گسترده آنها با مفاهیم و اعتقاداتی چون باور به پروردگار، دین و به ویژه دین یهودیت شد. اگر اعتقاد رهبران اسرائیلی به منابع و متون دینی یهودی (که همواره هنگام روبرو شدن با بحران و بن بست به آن مراجعه میکنند) واقعی بود، آنموقع باید به مهمترین فرمان موجود در متن ده فرمان که به اعتقادشان در صندوق یا تابوت عهد نگهداری میشود یعنی فرمان «قتل نکن» پایبند میبودند.
هیچکدام از بنیانگذاران دولت اسرائیل به متون سنتی یهودی که امروزه توسط رهبران این کشور برای غلبه بر بن بستها استفاده میشود، پایبند نبودند. تاسیس دولت اسرائیل نیز در اصل با زیرپا گذاشته شدن تمامی فرمانهای موجود در ده فرمان عملی شد. رهبران مکتب صهیونیسم و بنیانگذاران اسرائیل از اسطوره «ارض موعود» که در برخی از متون کلاسیک دین یهودی مربوط به قرن ششم پیش از میلاد موجود است، تنها به منظور اقناع و راضی نمودن یهودیان اروپایی برای مهاجرت به سرزمین فلسطین استفاده کردند.
صهیونیسم معاصر با طرح این ادعا که آنها به عنوان قوم بنی اسرائیل و حضرت موسی یک «نژاد برگزیده» هستند، برای اقدامات و جنایاتشان علیه بشریت و نسلکشی کنونی خود مشروعیت میبخشند. بنیامین نتانیاهو نیز قتلعامهایی که پس از عملیات طوفان اقصی توسط اسرائیل انجام میپذیرد را به عنوان جنگ با نیروهای شر معرفی کرده است. اگر چه رویکرد نتانیاهو در تشبیه مردم غزه به «عمالیق» به عنوان دشمنان ازلی بنی اسرائیل در متون مقدس یهودی را میتوان در چارچوب گفتمان الهیات سیاسی قرار داد، اما باید پذیرفت که این رویکرد نیز تنها در راستای مشروعیت بخشی به کشتار و نسلکشی فلسطینیها توسط دولت اسرائیل اتخاد شده است.
باید پرسید که کدام دین یا قضیه الهی میتواند کشتار زنان، کودکان، سالمندان و بیماران غیرنظامی را مشروع نشان دهد؟ در پایان باید گفت اگرچه رهبران اسرائیل سعی دارند کشتار و نسلکشی فلسطینیهای اهل غزه را در چارچوب الهیات سیاسی یهودی مشروع نشان دهند اما گفتمان الهیات سیاسی تناسبی با جنایات دولت اسرائیل علیه بشریت ندارد.