12 آگوست 2017•بهروزرسانی: 12 آگوست 2017
نیویورک/ خبرگزاری آناتولی
شماری از مردم مصر که به دنبال سرنگونی حکومت مشروع و منتخب مردم این کشور توسط کودتای نظامی ناچار شدند برای حفظ جان و اهداف شان کشور خود را ترک کنند؛ حسرت وطن و سختی هایی که متحمل شده اند را با «آناتولی» در میان گذاشتند.
ارتش مصر به رهبری عبدالفتاح السیسی رئیس ستاد کل ارتش وقت در تاریخ 3 جولای 2013 با کودتای نظامی، محمد مرسی نخستین رئیس جمهور منتخب مردم این کشور را از خدمت به حالت تعلیق درآورد که در پی آن میلیون ها نفر در اعتراض به این کودتای نظامی در میادین رابعه العدویه و النهضه قاهره 48 روز تمام تجمع صلح آمیزی برپا کردند اما این تجمعات در 14 اوت 2013 با دخالت خونین نظامیان و نیروهای امنیتی مواجه شد.
بر اساس اعلام اخوان المسلمین در این قتل عام ها 2600 نفر کشته و 7000 نفر نیز مجروح شدند.
اسما البلتاجی، دختر 17 ساله محمد البلتاجی، دبیر کل حزب آزادی و عدالت شاخه سیاسی اخوان المسلمین به ضرب گلوله تک تیراندازان در میدان رابعه کشته شد. پس از قتل عام میدان رابعه و فشارهای پس از آن هزاران مصری به ویژه اعضای اخوان المسلمین ناچار به ترک کشورشان شدند.
محمد الشامی، اهل مصر و عکاس خبرنگار آناتولی بیش از یک سال است که مصری های ساکن در کشورهای مختلف را به تصویر کشیده و به داستان زندگی آنان گوش فرا می دهد.
مصری ها از جمله شماری سیاستمدار، پزشک، روزنامه نگار و استاد دانشگاه دلایل خود برای ترک کشورشان و انتظارات شان را با او در میان گذاشتند.
- "دختر من به خاطر رفاه و آبروی مردم کشورش جان خود را فدا کرد"
ثنا البلتاجی، همسر محمد البلتاجی که در استانبول زندگی می کند گفت که دخترش در سن 17 سالگی به قتل رسید و همسرش در حبس است.
وی افزود: "ترک محل تولد و جایی که در آن بزرگ شده ایم کار آسانی نیست. ترک همسرم که در یک زندان نظامی در حبس است بسیار دشوار بود. همچنین دوری از پسرم که هیچ جرمی ندارد و در حبس است نیز بسیار دشوار است. دخترم اسما برای رفاه، آبرو و پیروزی در کشورش جان خود را فدا کرد. آن ها برای گرفتن انتقام هیچ فردی از اعضای خانواده را رها نکردند. پس از بازداشت پسرم انس، حکم بازداشت من نیز صادر شد. کمی پس از آن پسر 17 ساله ام خالد را دو بار بازداشت کردند. روزها در حبس بود و هم فیزیکی و هم روانی شکنجه شد. او را چند روز بعد در دادگاه توانستیم ببینیم. در آن جا نیز فقط به خاطر اینکه پسر محمد بلتاجی است به دو سال حبس محکوم شد. پسر 13 ساله ام حسام را نیز خواستند زندانی کنند. به خاطر تمام این موارد ناچار به ترک کشورم شدم".
-اگر لازم باشد خود را در راه خدا فدا می کنیم.
ایمان محمود محمد مادر مصعب الشامی عکاسی که در قتل عام رابعه جان خود را از دست داد در مصاحبه با خبرگزاری آناتولی که بعد از نماز جمعه در سودان انجام شد پروسه منتهی به انقلاب ژانویه و وقایع بعد از آن را اینگونه شرح داد:
آرزوی تغییر را در سر می پروراندیم، حیثیت و آزادی می خواستیم و برای بدست آوردنشان فرصتی فراهم شده بود. پسرم بعد از کودتا تصمیم گرفت از میدان رابعه خارج نشود و برای خود تنها دوراه متصور بود؛ یا بازگشت پیروزمندانه یا شهادت. 14 آگوست 2013 هنگامی که با مصعب مشغول گفتگوی تلفنی بودیم خبر برهم خوردن تجمع رابعه و اولین وفات به دستمان رسید. از مصعب پرسیدم که آیا این خبر واقعیت دارد یا نه ولی ارتباطمان قطع شد. با برادر مصعب به سمت میدان حرکت کردیم. دیدیم که مصری ها همانند زامبی ها در کوچه ها حرکت می کنند. دیگران نیز به شدت ترسیده بودند. تنها کاری که میخواستند بکنند نشر شایعات بود. طوری به ما نگاه می کردند که انگار از سیاره ای دیگر آمده ایم.
با خود فکر کردم که اینها دیگر چه کسانی هستند؟ آیا ما با این آدمها عمری در کنار هم زندگی کردیم؟ سعی کردیم با آنها صحبت کنیم ولی بی نتیجه بود. بعد به سمت رابعه حرکت کردیم و منتظر شدیم تا تصمیمی اتخاذ شود؛ یا ادامه تحصن به اتفاق هم یا پایان آن. در همین لحظه با دیدم مصعب زنگ می زند وقتی جواب دادم کسی که صحبت می کرد مصعب نبود و می گفت تلفن را از روی زمین پیدا کرده است. احساس کردم این باید پیغامی برای من باشد. مدت کوتاهی گذشت تا متوجه شدم مصعب به همراه تعداد زیاد دیگری به قتل رسیده اند. مصعب با مبارزه در راه حق به شرف و لطف الهی رسید و می دانست وقتی دین ما در معرض تهدید باشد باید برای آن فداکاری کرد.
مصعب برای من ارزش بسیاری داشت ولی ارزش خدا خیلی بیشتر است. اگر لازم باشد لحظه ای در کشته شدن در راه خدا تردید نمی کنیم. برای مصعب همیشه دعا می کنم تا خداوند شهادت او را قبول کند. امیدوارم خون مصعب مایه آزادی سرزمینمان شود. بعد از غسل شاهد تبسمی در لبهای وی بودم. مانند یک کودک خوابیده بود و علی رغم خون ریزی های زیاد بسیار خوش بو بود. مادر مصعب همچنین گفت: من و اعضای خانواده ام پشیمان نیستیم. ما می گوییم که خدا با ماست.